أبو الحسن الشعراني

472

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

باشد و اجل قتل وقت حصول قتل باشد . و اجل به نزديك ما يكى باشد مر او را اگر وفاتش به مرگ باشد . و اگر به قتل و آن وقت را كه اگر او را نكشتندى تا به آن وقت بماندى آن را بر مجاز اجل خواندند ، براى آنكه چون حدوث فعل در آن وقت نباشد ، آن را اجل آن فعل گفتن مجاز باشد ، چنان‌كه آن را كه معلوم چنان بود كه اگر به او دهند ، صلاح او باشد و نه داده باشند از مال و ملك آن را رزق و ملك او نخوانند ، الّا بر مجاز . و ابو القاسم بلخى گفت و بغداديان نيز گفتند [ كه ] اجل دو است . علّامه شعرانى : چنان‌كه عوام گويند ، اجل دو قسم است : حتمى و معلّق ، و ظاهر آن درست نيست ، مگر تأويل كنيم ، چنان‌كه مؤلف فرمود . « 1 » مؤلف : و به اين آيه تمسك كردند كه ما در اوييم من قوله : ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ « 2 » تفسير بر آن داد كه اجل اوّل ، وقت قتل است يا مرگ به غرق و هدم ، و اجل دوم ، آن وقت است كه خدا داند كه اگر بنكشتندى او را يا به آن آفت بنمردى تا به آن وقت بماندى . و دگر به اين آيه تمسّك كردند كه گفت : وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ . « 3 » و جواب از آن آيه آن است كه گفته شد ، از اقوال مفسّران كه يكى اجل مرگ است و يكى اجل حيات بر اختلاف كه رفت . و جواب از اين آيهء دوم آن است كه اين را خداى تعالى بر مجاز اجل خواند و كذلك قوله : وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى . « 4 » و قرآن از مجاز خالى نيست . علّامه شعرانى : اشاره به ردّ قول عوام حشويّه است كه گويند : خدا و پيغمبر هرگز مجاز نمىگويند و هرچه بگويند ، حقيقت است و اينان به غلط حقيقت در مقابل مجاز را با حقيقت در مقابل باطل اشتباه كرده‌اند . « 5 »

--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . انعام ( 6 ) آيهء 2 . ( 3 ) . منافقون ( 63 ) آيهء 10 . ( 4 ) . ابراهيم ( 14 ) آيهء 10 . ( 5 ) . همان .